آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

سه شنبه 7 آذر 1391

1391/9/7 10:31
نویسنده : مامان نسرین
320 بازدید
اشتراک گذاری

                           تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

سلام گل مادر. دلم برات یه ذره شده عزیزم.

این روزا ما تو ایام محرم هستیم. شنبه یکشنبه هم به خاطر تاسوعا و عاشورا تعطیل بود و ما بعد 6سال رفتیم شمال. منظورم اینه که بعد از اینکه مامانی و بابایی با هم آشنا شدند این اولین باری بود که محرم رفتیم شمال.خلاصه جونم برات بگه که سفر خوبی بود و هوای شمال هم ابری و بارونی بود.شکلک های محدثه ما صبح زود جمعه راه افتادیم و تو تقریباً تمام راه خواب بودی. وقتی رسیدیم اولش خجالت می کشیدی ولی بعد نیم ساعت دیگه شیطنت هات شروع شد. این روزا خیلی حرکات و کلماتت بامزه شده. مامان حاجی سر به سرت می گذاشت و تو میگفتی: نکن. نکن . بعد وقتی کارش رو تکرار می کرد با عصبانیت برمی گشتی و می گفتی: عزیزم! نکن. و بعد همه می زدیم زیر خنده.

وقتی هیئت عزاداری تو محل راه افتاد نصف راه بغل من بودی و بعد رفتی بغل بابا رضا. این روزا خیلی شیطنت می کردی و یه عادت هم کردی اینه که ناخن هات رو می جوی. دایی محمد هم بعد هر کار اشتباه که می کردی می گفت: بیا یه سری توضیحات بهت بدم. بعد می رفتی بغلش و اونم درباره کارهای اشتباهت برات توضیح می داد و تو هم هنوز چند قدم ازش دور نمی شدی کارت رو تکرار می کردی و اونم دوباره می گفت بیا دوباره یه سری توضیحات بهت بدم و ما می خندیدیم. خلاصه سفر خوبی بود. تو راه برگشت هم اذیت نکردی. دیگه خانم خوبی شدی و خودت تو صندلیت می نشینی.

                     تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

دیروز بابایی به خاطر ناخن هات از داروخانه لاک تلخ خرید و زدیم به دستت. الهی بمیرم تا دست تو دهن میکردی سرت رو تکون میدادی و می گفتی: بابایی دخن بشور. عزیز دل مادر! ببخش ولی به خاطر  سلامتیت لازم بود که این عادت از سرت بیافته.امیدوارم زود جواب بده. 

عسل مامان! دوستت دارم امیدوارم همیشه سالم باشی...

        

            تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

    

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

عمه جونی
7 آذر 91 10:44
سلام عزیزم عزاداریاتون قبول
کیان جونم تو مسابقه کودکان محرم شرکت کرده از شما دعوت میکنم تو این آدرس عکس هاشو ببینین و بهش رأی بدین کد مسابقش 64 هست.اینم لینکشه
http://2nyaienafis.niniweblog.com/post1412.php
منتظرتون هستیم حتما شماره کدش رو تو رأی بگین


حتماً چراکه نه
مامان دانیال
7 آذر 91 14:45
سلام عزیزم. دانیال هم تو مسابقه نی نی و محرم تو وبلاگ دنیای نفیس شرکتکرده . اگر دوست داشتید رای بدید. کد دانیال 69
http://2nyaienafis.niniweblog.com/post1414.php


بله حتماً.
مامان مارال فرفری
21 آذر 91 22:25
سلام عزیزم .اخی مارال منم این کارو میکنه منم باید برم لاک تلخ بگیرم .الهی دخترای نازمون


سلام.آره عزیزم ولی خیلی اذیت می شوند ولی چاره ای نیست